تبلیغات
کفشدوزک
نویسندگان

花時計 (ゼラニューム)

カコカワデザインのゲーム

کفشدوزک

دگر باره روزی حلقه ی مریدان با پاره ای شیرینی بر وی گرد آمدند که یا شیخ! گویند تصرف در اجسام دارید.شیخ گفت روی برگردانید و چنین کردند و وقتی دوباره رو به شیخ کر دند اثری از شیرینی نبود!..مریدان جامه ها دریدند که یا شیخ! حکمت این در چه بود!؟...شیخ در حالی که با دست ،دهانش را پاک می کرد گفت: معذورم بدارید که آن را که خبر شد خبری باز نیامد!....

روزی دو زن نزد شیخ آمدند و هر دو ادعا کردند که مادر یک بچه هستند. شیخ فرمود طفل را وسط بگذارید و هر زن از یک طرف دست طفل را بکشید.آن دو زن آنقدر دست کودک را کشیدند که از وسط نصف شد. شیخ کمی جا خورد و فرمودند: قاعدتا نباید اینجوری می شد !! و مریدان نعره ها زدند و به صحرا همی گریختند ! 






روزی شیخ مطلب کتابت می‌نمود، مریدان بر او فرو شدند و پرسیدنت: یا شیخ چگونه می‌شود موش را به هویت دیگری تغییر بداد؟ 
شیخ اندکی درنگ فرمود و در آخر فرمود: نقطه های شین را نگذارید. 
مریدان عربده ها بکشیدند و بر سر ها بکوفتنت. از آنجا موس که اکنون در دست شما ست اختراع شد.







روزی مریدان شیخ را پرسیدند: یا شیخ، داناترین مردم نزد شما کیست؟ 
شیخ بی درنگ گفت: آن کس که از همه داناتر باشد. 
مریدان خشتک ها مرطوب کرده گریه ها بکردند و نشتی ها پیدا کردند.







هیچ چیز مانند سبیل نمی‌تواند شما دختران را از گزند نامحرمان در امان بدارد، حتی حجاب !!! 

(برگرفته از سخنرانی شیخ در جمع دختران بسیجی سامرا)







روزی دشمنی به خدمت شیخ رسید و پرسید : اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟ 

شیخ فرمود : چیز خاصی نمی آفرید !!! 

دشمن از این سخن در شگفت ماند اما به عمق پی نبردو بیشعور اسلام نیاورد 

(تذکره الاولیا-جلد 1-صفحه11)





طبقه بندی: طنز، داستان،
برچسب ها: اندر حوالات شیخ و مریدانش،
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ شهناز جون ]
درباره وبلاگ

کفشدوزکی آمد و زیر سقف آسمان پناه گرفت تا با شبنم ها دوست شود.
نظر سنجی
  • کدام دوره ی درس خوندن رو بیشتر دوست دارید؟








  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :